پارت پنجاه و سوم :
رادان_تو منو نمیشناسی؟
با شنیدن این حرف خشکم زد.
به سمتش برگشتم و شوک زده پرسیدم:
_شما؟...منظورتون چیه؟
رادان نگاه سردش رو به سمتم بالا آورد و به چشم هام دقیق شد.
سرش به یه طرف کمی کج شد و نگاهش رو طوری ادامه داد که احساس کردم دارم ذوب میشم.
رادان_پس نمیشناسی.
_نه... من اصلا یادم نمیاد کسی مثل شما توی زندگیم بوده باشه.
رادان پوزخندی زد.
یه تای ابروش بالا پرید و با ل
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
طناز
0این منشی اگه بعد دوباره گیر بده، دلی باید یه جواب مشتی بهش بده، دلم خنک شه 😂💀
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب🤭
۲ ماه پیشطناز
0این شرکت یه طوریه انگار آدم قراره هم رشد کنه هم له شه😂اقا الان دلی باید خوشحال باشه اونجاست یا نه
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشتیام
0جملات روی دیوار… خیلی حس شرکت های مرموزو داشت💀
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چه اتفاقی بیفته عزیزم😉🤍✨️
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چه اتفاقی بیفته عزیزم😉🤍✨️
۳ ماه پیشلینا
0رادان خیلی جذابه لعنتی😭😭شخصیت دارک خعنی هم داره
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیشدینا(زن رادان)
0ولی هنوز خیانت نویان تو کتم نمیره
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خیانت نویان....🫠
۳ ماه پیشدینا(زن رادان)
0اون کابوس هایی که میان سراغ دلوین که درمورد مرد مخفیه احتمال فراموشی گرفتن دلوین رو زیاد میکنه.
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۳ ماه پیشدینا(زن رادان)
0ممکنه تو اون پارتی که راوی از یه ادم مخفی میگفت و درمورد یه باندی حرف میزد اون ادم مخفی رادان باشه که احتمالا یه دشمنیی بین اردوان و رادان هست به خاطر همون اون روز اومده بود حیاط خونه اردوان و دلوین دیده بودتش حس میکنم دارم پرونده جنایی حل میکنم😂
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
جالب بود😂
۳ ماه پیشدینا(زن رادان)
0خب میخوام کاراگاه گجت بازی دربیارم. سوال رادان دو حالت داره. یا اونیه که دلوین از شیشه خونه اردوان دیده که این مورد احتمالش بیشتره ولی یدونه احتمال هم هست که ممکنه تو گذشته دلوین فراموشی گرفته باشه و یه بلایی سر رادان اورده باشه چون یادتون باشه گفته بود صداش هم اشناس ولی دلوین فقط دیده بودتش
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۳ ماه پیششینا
0پارت به طرز عجیبی هم خنده داشت هم تنش… این خیلی خفنه 😭🔥
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍🦋
۴ ماه پیشمریم
0رادان همون کسیه که دلوین تو خونه اردوان از پشت پنچره بهش خیره شده بود بخاطر همین گفت منو نمیشناسی
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۴ ماه پیشفن رادان
0من مطمئنم یه جایی همه این قانون ها به هم می ریزه و همون جاست که داستان می ترکونه. فقط سوال اینه: کی؟ چطوری؟
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۴ ماه پیشلی لی
0این پارت سنگین بود یه جوری شدم
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم
۴ ماه پیشUio
0رادان دااااارررررککککککککککککک
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ ماه پیشمیثاق
0رادان اصلا حرفاش منطقی نیست خیلی عجیب و دارکه
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که چه خبره
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

🦢AVAZ GHO🦢
0آقا من یه چشم ابرو مشکی میخام همین اردوانو بپیچین من ببرم 😂🙁